درود بر یاران همیشه همراهم
نمی دانم چگونه ؟! اما با تمامی قلبم بابت حمایت بی نظیرتان از ۲ ترانه منتشر شده جدیدم ( یکی با صدای خودم و یکی با صدای سهیل میرزاده ) سپاسگزارم . هرچند مهربانی هایتان را سال هاست که بر قلبم حک کرده ام .
دوستان عزیزم از من درمورد کتاب جدیدم در نمایشگاه می پرسیدند . اگر عمری باشد با مجموعه ای که به نظر خودم ، کتاب خوبی خواهد شد در نمایشگاه ۹۲ حاضر خواهم بود . فرایند ترانه گزینی را آغاز کرده ام و با وسواس انتخاب می کنم ، چون سلیقه مشکل پسند مخاطبین عزیزم را بسیار خوب می دانم.
به همه شما مهربانان ارادت دارم . برای پست بعدی با ترانه ای در خدمتتان خواهم بود .
راستی ، دیشب جملات حسین پناهی عزیز را مرور می کردم . به نظر خودم بهترین هایش را که کمتر شنیده شده را انتخاب کردم تا با هم آن ها را مرور کنیم:
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...
==
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد
==
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
==
میدونی"بهشت" کجاست ؟
یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...
==
وقتی کسی اندازت نیست دست بـه اندازه ی خودت نزن...
==
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!




