حنجره بی فریاد-وبلاگ رسمی نیماایمانی
حواشي ترانه ایران ـ دلنوشته هاي من
سلام . پس از آن بي عدالتي آشكاري كه در فستيوال ترانه هاي سرزمين مادري رخ داد و حدود ۵۰ روزي كه اين وبلاگ را به روز نكرده بودم ، دور نشستم و فقط تفكر كردم ، بسياري از دوستانم را به خوبي شناختم ، محبت بي رياي برخي را ، كم انصافي برخي را ... كه البته خرسندم اين گروه دوم اندكي بيش نبودند ... دوستان چه با معرفي خود و چه با عناوين دروغين يك برگزيده و ... چقدر سعي كردند با درج كامنتهايي در اين وبلاگ و همچنين وبلاگ فستيوال ، مرا حاشيه ساز معرفي كنند و شعله اوليه تمام اعتراض های درست و نادرست ، مودب و بی ادب و ... را به من نسبت دهند !!! اما خداي را سپاس كه با حمايت او و مخاطبين بي نظير و مهربانم نتوانستند .... خود آن بزرگواران !!! هم نيك مي دانستند كه اخبار من موثق بود و داوري ها به هيچ وجه يكسان نبود و داوران هيچكدام همه ترانه ها را نخوانده بودند و چيزي به نام ميانگين نمرات داوران و بررسي اوليه و فيلتر سلامتي ترانه ها در فاز ابتدايي و ... به هيچ وجه در اين فستيوال رخ نداده بود ... و نامه من گواه ادعایم بود که بر خلاف ادعای دوستان !!! نه به مهدی موسوی و نه به هيچ داوري توهين ننمودم و تنها پروسه قضاوت بيش از ۲۰۰۰ ترانه را در يك هفته نقد كردم. ( نامه هنوز هم در مطلب قبل از همین متن در وبلاگ بنده موجود می باشد ) چقدر خرسندم كه آن حق كشي دوستان !!! در داوري ها ، باعث شد دوستان جديدي پيدا كنم و نيز ، با دوستان قديمي كه مدتها از آنها بي خبر بودم ، دوباره همراه باشم. دوستان عزيزي كه صداقت را در بطن پيغامهاي صادقانه شان حس مي كردم ... ، شاعر بزرگوار و دوست دردانه ام غلامرضاسليماني ، همترانه ام عليرضا آقايي راد دوست داشتني ، مهراز بيک محمدی مهربان ، خانم منصوره متصدي ، محمدرضاي مهربانم كه بسيار از پيداكردنش در اين دنياي بي رحم مجازي خرسندم ، فرهاد قربان پور عزيز كه طرح نام من را زير عكسم برايم هديه فرستاد و من نيز با افتخار در وبلاگم قرار دادم و از او بسيار سپاسگزارم ، مهدی حاج منوچهری ، مهرزاد روشن ، خانم نسترن زمانی ، ميلاد تقي پور ، وحيد آرام ، اسماعيل پناهی ، امير مهبود ، علی رستم نژاد ، خانم گلناز گلزاری ، خانم الهام قريشی ، وبلاگ خوشه چين ، خانم هديه ، معراج آشتياني ، فريدون شرافتی ، خانم نرگس کيان ، خانم دلارا ، حميد علويان و ... خيلي ديگر از دوستان ديگر كه چون كامنت محرمانه گذاشتند ، به احترامشان ، نامي از آنها نمي برم تا حرمتشان حفظ شود و برايشان در جلسات ترانه مشكلي پيش نيايد ... عزيزانم مرا با پيامهايتان بسيار شرمنده كرديد . بار مسئوليتم را سنگين تر كرديد . دوستتان مي دارم ... صادقانه با ترانه اي به روز مي كنم تا شايد از شرمندگيم در قبال شما خوبان كمي كاسته شود ... راستی به خاطر پرسش خیلی از دوستان نازنینم در مورد آدرس دقیق محل فروش کتاب تور خالی ، ضمن تشکر از ناشر و دوست همراهم ( آقای مجید صالحی )عرض می کنم که با استعلام صورت گرفته انتشارات ، قطعا کتاب در خانه شاعران ایران موجود است . آدرس : میدان انقلاب - رو به روی دانشگاه - طبقه پایینی پاساژ فروزنده - خانه شاعران ایران « ديوونه » سكوت مي كنم ولي بغض چشامو چاره كن واسه نمردنم بمون ... دوباره استخاره كن سكوت مي كنم همين ... فقط چشامو جا نذار منو تو اين قبيله مرده و بي صدا نذار شكستنت فاجعه بود ... قصه رو از بر بلدم ... با بي محلي رد نشو... خودم مي دونم كه بدم هيچي نمي گم كه صدام ... گريه مردونه نشه صدام شبيه مردي كه خيلي پشيمونه نشه !!! با اين ديوونه بازيا حس غرور مي كنم بدون تو مرگه ولي .. از تو عبور مي كنم !! همين غرور لعنتي كه بسته راه خواهشو داره تو گوشم مي خونه ... بايد ببندي راهشو ديدي چه ديوونه م عزيز ؟ مي گم برو مي گم بمون !... غرور و مي شكنم واست... نموني مي ميرم ... بمون شروع قصه ما شديم آخر قصه من نشو ديوونه مي ميره واست ... به حرمت خونه نرو مهدی موسوی عزیزم سلام برای شلوغ کاری متولد نشده ام و اصلا بلد هم نیستم . اما به عنوان عضو قدیمی انجمن ترانه و کسی که می دانم مرا ، ترانه هایم را ، قلمم را و کتابم را بسیار خوب می شناسی ، از تو یک درخواست دارم . فقط اینکه معرفت کنی و پاسخم رابدهی ... مهدی موسوی عزیز ، من هم به سان تو نیک می دانم که ترانه باید از خودش دفاع کند ، نه ترانه سرای آن اثر ، اما عزیز ، تنها به من بگو طبق کدام استاندارد ترانه های من در بین این همه اشعار برگزیده مرحله اول داوری ها نیست ؟ خیلی ازدوستان قدرتمندم را در بین اسامی دیدم و شادان شدم ، که حضور آنان عین حق است ، اما برادرم ، عزیزم ... ترانه سراهایی که هم من و هم تو به ضعف سوادشان و تالیفشان و کلامشان و ترانه های بی حرفشان واقفیم هم در این لیست به چشم می خورند . چرا ؟ کسانی که هنوز با ضعف مفرط سواد ادبی و شناخت ترانه دست و پنجه نرم می کنند و با ترانه هایشان در جلسات انجمن باعث رفع خستگی حضار بوده و هستند . تو خود نیک می دانی که قصد تخریب و توهین به آنان را ندارم و اسامی شان را تو هم می توانی به راحتی در مرور دوباره لیست برگزیدگان بیابی ... آیا کذب می گویم مهدی جان ؟ آیا باید بپذیرم که هیچ دستی در کار نبوده است که از اشعار من به راحتی بگذرید ؟ مهدی عزیزم ، مگر فستیوال ترانه در سطح کشور ، برای شناسایی اشعار سالم و قدرتمند برگزار نشد ؟ مگر قرار نبود سربرگ بالای اشعار که نام شاعر بر آن حک شده ، کنده شود تا فقط ترانه ها انتخاب شوند ، نه شاعران آنها ؟ ... نمی دانم ... اما حس خوبی ندارم . احساس می کنم قبل از خوانش اشعار بعضی دوستان ، تنها با رویت نامشان ، انتخاب یا عدم انتخاب صورت گرفته است ! واقعا نمی دانم ... اما در درون ، به صحت حس خویش ایمان دارم . مهدی موسوی بزرگوار ، نمی خواهم خدای ناکرده سوءتفاهم پیش بیاید که بنده ادعای مقام های برتر فستیوال را دارم که به حقیقت اینگونه نیست و من جایگاه خویش را در بین شاعران ترانه سرا می دانم و برای کسب مقام های برتر باید بیش از پیش تلاش نمایم اما عزیز دل ، عدم حضورم در بین ۷۳ شاعر برگزیده برایم هیچ معنایی به جز آن که شرح دادم ندارد . به تصمیم تو که از بهترین اعضای انجمن ترانه بودی و هستی و اساتیدم که در کسوت داور در این فستیوال حضور داشته اند احترام می گذارم چون بسیار دوست می دارمتان . اما عزیز دل ، دل شکستید ، همین ... ادعايم نه كلام است نه برگي در باد همترانه ات ... نیما ایمانی طنین صدای استاد شجریان را و مردم دوستی اش را بی حد دوست می دارم . اشعار پراحساس فریدون مشیری نیز نیازی به بیان این حقیرترین ماهی دریای بی کران ادبیات پارسی نداشته و ندارد . اما تلفیق صدای بلندپرواز آریایی با شاعر سراینده عشق ، جان هر عاشقی را می نوازد . تفنگت را زمین بگذار زبان آتش و آهن برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تو از آیین انسانی چه می دانی؟ گرفتم در همه احوال ، حق گویی و حق جویی !! اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار سلام - طبق قولی که در مطلب قبلی داده بودم و البته دستوری که در قسمت نظرات به بنده داده بودید ، به استحضار می رسانم که بنده از پنجشنبه گذشته به خانه ترانه سرایان ایران پیوستم و اگر مشکلی پیش نیاید هر ۵ شنبه در آن انجمن حاضر خواهم بود . جایی که خیلی از دوستان ۸-۹ سال پیش را می شود یافت و البته انجمنی که با ریاست مسعود امامی عزیز با صمیمیت فراوان ، اما بسیار جدی پیش می رود و به راستی که از ترانه ها و نقدها لذت بردم . محل و زمان تشکیل این جلسات ، روزهای ۵شنبه از ساعت ۱۷:۳۰ الی ۱۹:۳۰ در سالن آمفی تاتر سینما ایران می باشد ... و یک ترانه قدیمی... يادمه اسيري مو ، توي چنگال كوير من درختي بي رمق ، از زمونه سير سير تن ترد و پوك من ريشه تو خاكي نداشت لب صحرا پر شن ، حرف نمناكي نداشت وقت شن باد عزا وقت ترسيدن من مثه خاراي كوچيك ، تو هراس گم شدن دنيا بد بود واسه من ، آخه دنيايي نبود يه كوير و يه سراب ..... زير گنبد كبود …. قصه داش تموم مي شد ، مثه قصه هاي بد كه دل ابرا گرفت … ، غصه ها شو ناله زد ابرا باريد روي دشت ، رو تن خشك درخت جون گرفت خاك كوير ،خنده زد زمين سخت رگ و ريشه هاي من ، همه مديون تو شد رگ و خون شاخه هام ، همه همخون تو شد من درخت قصه م و بيابون يه سرگذشت تو صفاي قصه اي ، نميشه از تو گذشت ترانه سرا : نیما ایمانی ( برگرفته از کتاب تورخالی- انتشارات شانی ) ترانه و ترانه سرایی و انجمن های ترانه در تهران بزرگ ما برای خود داستان های جالبی داشته و دارد . این کتاب پر است از صفحه های خوب و شیرین و پر است از صفحه های دردآور و دل شکن . از سال ۷۹ همه یکی بودیم . هر هفته پنجشنبه ها... مثل یک خانواده ... تا روزهای نازیبایی در سال های ۸۲ و ۸۳ که خانه ترانه سرایان ایران ( همان انجمن دوست داشتنی سال ۷۹ و ۸۰ که در فرهنگسرای قانون ، هر هفته ۲۰۰ ترانه سرا را پذیرا بود و پس از مدتی به فرهنگسرای شفق نقل مکان کرد و بعد ... سه تکه شد ) می بینید ؟ درست مثل طلاق بود برای بچه های یک خانواده . هر کدام از ترانه سرایان نامی به سوی انجمنی تازه تاسیس شتافتند . انجمن های ترانه دکتر افشین یداللهی ، محمدرضا حبیبی و مسعود امامی ( آن روزها خانم لاری پور هم در آن انجمن حضور پیدا می کردند ) از دل خانه ترانه بیرون آمدند . و هرکدام از اعضاء شدند عضو یکی از سه انجمن ترانه سرایان . پذیرش این فاصله های نامفهوم ، هنوز هم برای من دردآور است ... و هنوز هم دلتنگ تمام آن عزیزانی هستم که در انجمن های دیگری عضو هستند ( آقای دکتر یدالهی عزیز که بسیار از ایشان آموخته ام ،خانم نیلوفر لاری پور که هنوز هم روزهای ابتدایی حضورم در انجمن را با یاد نقدهای سازنده ایشان به یاد می آورم بسیاری دیگر چون یغما گلرویی مهربان که اصل قضیه حضور بنده در انجمن ترانه سرایان ایران از جلسه ای که ۸-۹ سال پیش با ایشان در دارینوش یوسف آباد تهران داشتم شکل گرفت و ... ) چرا باید دوستان دیروزی راضی به این فاصله ها باشند ؟ بگذریم ، بنده نیز چون نمی توانستم همزمان در هر سه انجمن حضور یابم با دعوت آقای محمدرضا حبیبی ( مدیر انجمن ترانه ای که آن روزها مهر نام داشت ) و به خاطر زمان آزادم در روزهای دوشنبه که فارغ از تحصیل بودم ،به انجمن ترانه مهر پیوستم ... انجمنی که با زحمت به جلساتی ۲۰ نفره می رسید . کار دشواری پیش رویمان بود . شناساندن انجمن ترانه سرایان به دوستداران ترانه ، تثبیت کمیت ، افزایش سطح ترانه های اعضای آن روز انجمن ( که چنگی به دل نمی زد ) و... چشم بر هم گذاشتم و دیدم شدم عضو هیئت مدیره و مجری انجمن مهر . برای اعضاء کارت چاپ کردم . با کمک مدیر انجمن هر چه داشتیم گذاشتیم تا ترانه مهر هم مطرح بشود ... و شد . بسیاری از اعضای خانه ترانه سرایان سابق ، به انجمن ترانه مهر پیوستند . اسامی که حضور هرکدامشان قوت قلب بود و جلسات ما را دلنشین می نمود . علیرضا راهب بزرگوار ، علیرضا بندری دوست داشتنی ، استاد کتابدار فرهیخته ، نادر بختیاری ، رسول یونان ، افشین سیاه پوش ، آرش نصیری ، علیرضا آقایی راد ( درویش مسلک و آزاده که بسیار دوست می دارمش )، نیما ایوبی ، علیرضا آذر ، استاد خلیل جوادی ، رها شایان ، نیما درخشان ، محمد وثوق ، نیما کوکلانی ، حسین متولیان عزیزم ، حسین غیاثی عزیزم ، رستاک حلاج مهربانم ، آقای بیات ، مهدی استخر خوبم ، امیر پیرنهان ساده دل ، سید مهدی موسوی ، حمید یکتا ، مجید صالحی عزیز که کتاب من بسیار مدیون او و مهربانی های اوست و خیلی از ترانه سرایان مطرح که دلیل نبردن نامشان در این مطلب ، تنها عدم یاری حافظه نگارنده می باشد و پوزشی می طلبد از طرف بنده که حتما اساتید من بنده را خواهند بخشید. نمی خواهم مطلب بالا بلندی بشود ، پس خلاصه تر می گویم . آرام آرام ترانه مهر شناخته شد . این را می شد از حضور ثابت حدود ۱۰۰ نفر در هر جلسه درک کرد . اعضا انجمن مشتاقانه ترانه می گفتند و رشد می کردند ، هرچند نوپا بودیم اما در فضای مجازی اینترنت ، در روزنامه ها و خبرهای فرهنگی هنری شهرمان ، همیشه نامی از انجمن ما هم بود و با همین ها آرامش می بافتیم که زحماتمان به هدر نرفته است . هيئت مديره اي يكدست و دوست با حضور امير پيرنهان ، مهدي موسوي ، نوشين صفا ، مدير انجمن و اين حقير . اما ... امان از این کلمه « اما » که هرجا به کار می رود پای دلی شکسته در میان است . سیاست های غلط و خاله زنکی تصمیم گیرنده اصلی انجمن ، حرف بردن ها و حرف آوردن های بچه گانه برای تخریب یا بدست آوردن دلی که ارزش و وجهه انجمن را روز به روز کمتر می کرد . به شهادت همه اعضای واقعی انجمن ، این حقیر تمام تلاش خود را به کار می بستم تا با اجرای خودم و جذاب نشان دادن بساط نقد و ترانه خوانی جلسات ، انجمن را از این روش منسوخ مدیریت آن رهایی بخشم ... ایزد مهربان را شاهد می گیرم که در پایان خیلی از جلسات ، اعضاء برای گله گذاری از مدیریت نزد بنده می آمدند و بسیار شاکی و نگران از فرداهای تلخ انجمن ... و اینجانب با دلداری دادن و بیان این مسئله که ایشان هم دلسوز انجمن هستند ، مدیر ما هستند و باید از ایشان حمایت کنیم تا بتوانیم به اتفاق ، انجمنی قدرتمند داشته باشیم ... خلاصه با هر ترفندی آن بندگان خدا را تا حدی راضی از وضعیت ، بدرقه می کردم ...اما دریغ که باز هم اخباری از زندگی خصوصی بسیاری از اساتید ترانه با کلامی آلوده به دشمنی در گوش من و همترانه هایم خوانده می شد ، گویی مدیر انجمن کمر به نابودی ترانه مهر بسته بود . و در پاییز سال ۸۷ ، پس از ۵ سال زحمت ، به این نتیجه رسیدم که برای حضوری محکم و با ایمان در جلسات شعر ، بهتر است چند ماهی از انجمن ترانه سرایان مهر فاصله بگیرم و این کار را انجام دادم تا اوایل مرداد سال ۸۸ که پس از حدود ۷ ماه دوباره به ترانه مهر سر زدم تا ببینم آیا انجمن ما به حال قبلی خود برگشته است یا نه ؟ عمدا در اوسط جلسه به انجمن رفتم تا تعداد اصلی آن حتما آمده باشند در راه پله های فرهنگسرا دلم می تپید به شوق و ... درب را که باز کردم ، خودم و دلم پاسخمان را گرفتیم . انجمن ترانه مهر با حدود ۲۰ نفر برگزار می شد . مانند همان ۸ سال پیش . مجری مدیر انجمن بود .به شنیدن اشعار پرداختم . یک شعر سپید خوانده شد و ۲۰ دقیقه نقد شد . منتظر نفر بعد ماندم تا ترانه اش را بخواند ، اما نفر بعد غزلی خواند و حدود ۱۵ دقیقه نقد شد . شاعر بعدی هم سپید سرا بود و جمعیت حاضر که ظاهرا ۹۹٪ سپید سرا و غزل سرا بودند با علاقه به نقد پرداختند. انتظارها به سر آمد و خانم فاطمه جعفر پور ( از قدیمی های ۸ سال گذشته انجمن ) بالای سن رفت تا ترانه بخواند . ترانه اش بسیار زیبا بود اما ... ترانه ایشان اصلا نقد نشد و آقای محمد رضا حبیبی مدیر دلسوز انجمن ترانه مهر !!! فرمودند ببخشید وقت کم است و ایشان را به سمت صندلی شان رهنمون ساختند و شاعر بعدی که از سپید سرایان قهار بود را به پشت تریبون فراخواندند . اینجا بود که برنتابیدم و لب به اعتراض گشودم که آقای حبیبی چرا با ترانه در جلسه ترانه اینگونه برخورد می کنید ؟ و ایشان هیچ پاسخی جز این نداشتند که :« در مورد نحوه اجرای جلسه بیرون از جلسه صحبت خواهیم کرد » مخاطبین مهربان ترانه ، دوستان بزرگوارم ، بدانید که به نظر بنده هم حضور سپید سرایان و غزل سرایان در جلسه ترانه بد نیست ، که خود ما هم همیشه میزبان این خوبان بودیم ، امثال آقای عابدی غزل سرا از مصداق های سخن بنده است . اما این که جلسه ترانه ۲ ساعته ، ۱۰ کار سپید داشته باشد و ۹ کار غزل و تنها یک ترانه ( یا با رعایت دلسوزی دو ترانه ) فاجعه است . با حالتی خاص به نحوه اجرای مجری می نگریستم ( مدیریت محترم انجمن ) که البته ایشان بنده را برای اعضای محترم غیرترانه سرا معرفی نمودند تا آن عزیزان بدانند بنده کیستم !! به هیچ وجه قصد ندارم بگویم حضور من ارزش است و دستاوردهای انجمن ترانه سرایان مهر در این ۵ ساله را به خود نسبت دهم ، اما حق بدهید از بغض بترکم که در آن ۲۰ نفر شاعر حاضر در جلسه نیز، تنها ۳ الی ۴ نفر از اعضای قدیمی بودند . با نگاهم به حامد صوفی پور عزیز که ترانه هایش را دوست می دارم فهماندم که دردم چیست . سرتان را درد نمی آورم عزیزان دل . آری ... انجمن ترانه سرایان مهر که پر بود از شور و اشتیاق ترانه و گاهی تا ۱۲۰ نفر در هر جلسه برای شروع آن بی تاب بودند ، با عدم مدیریت صحیح یک نفر !!! به قهقرا رفت . کجایند اساتید ترانه آقای حبیی عزیز ؟ چه کردی با انجمن مهربان مهر ؟ علیرضا آقایی راد و نیما ایوبی و علیرضا راهب و استاد کتابدار و تمام عزیزانی که نامشان را در ابتدا بردم کجایند ؟ چرا دیگر پایشان را در جلسات شما نمی گذارند ؟ ایراد از همه آنها است و شما مشکلی ندارید ؟ سخت یقین دارم که برای عدم حضور همه اعضا قدیمی نقشه داشتید و متاسفانه موفق شدید . حکومت ترانه مهر از آن شما ... که این حقیر و باقی اعضای دلشکسته ترانه مهر ، به جلسات به چشم حکومت نمی نگریستیم و با دلهایمان به سوی ترانه می شتافتیم ... و چقدر ظلم که به ترانه روا داشته شد به این نیت باطل که با بریدن پای اساتید ، به تنهایی می توان بر دو پا ایستاد و فریاد انالحق زد . خیر قربان ... سخت در اشتباهید . پی نوشت : در ۱۵ روز گذشته چندین تماس با بنده گرفته شد ( یا تلفنی یا به صورت کامنت های خصوصی در همین وبلاگ ) و بعضی از دوستان عزیزم در ترانه مهر دلیل عدم حضور بنده را جویا شدند که در بالا دلایلم را نوشتم و به یاد آن روزها چند عکس قدیمی انجمن که مربوط به سال ۸۵ است را هم مابین مطالب گذاشتم . همان روزهایی که خودم در کنار و همدوش باقی ترانه سرایان با دقت و عشق به ترانه های خوانده شده می پرداختیم .... نه با دشمنی و عناد و بدخواهی در لباس قلابی رفاقت!!! دست همه شما عزیزان را می بوسم . نیما ایمانی هنوز هم کوچک همه شما است و دلش برای مظلومیت ترانه می تپد . هیچ ادعایی هم نداشته و ندارد ... اما در شرایط فعلی به هیچ وجه نمی توانم در آن انجمن حضور یابم . در اولین فرصت که تحصیل اجازه فراقت دهد حتما در انجمن های دیگر ترانه در تهران شرکت خواهم کرد زنده باد هنر ایران زمین - پاینده باد ترانه مظلوم و پاک « قطار » حرفاي نگفته مو به كي بگم ؟ قصه مردي كه بي صدا شكست گله هاشو از خودش دزديد و برد ديگه چشماشو رو غصه ها نبست تازه با بي كسي آشنا شده بود رَف ولي به بي خيالي نرسيد غم تنهايي شو ارزون نفروخت ديگه منت خدارَم نكشيد قصه مو به كي بگم كه ناخوشم !... گريه داره چشامو كور مي كنه اين قطاري كه مي خواس باهاش برم ... داره چشماتو ازم دور مي كنه ! به خودم نمي تونم دروغ بگم هنوز هيچي نشده تنگه دلم تو كه بي خيال قصه مون شدي ... مگه من مثل تو از سنگه دلم ؟! گريه رو شونه تو عالمي داشت ديگه قصه اي غريبونه نبود همه رودخونه ها دريايي مي شد ... ديگه ديوونه اي ديوونه نبود! حالا اون روزا گذشته ن ... مگه نه ؟! ديگه تيغ نفرتت سمت منه باشه بانو ... ديگه تنهات مي ذارم ! امضا... مردي كه داره جون مي كنه ترانه سرا : نيما ايماني آدرس مصاحبه : آخرین مصاحبه من در مورد وضعیت ترانه در کشور با خبرگزاری ایلنا می باشد که در لينك زیر موجود است. از مخاطبين دوست داشتني حنجره بي فرياد مي خواهم كه نظرات خويش را پس از مطالعه به بنده اعلام فرمايند: عرض تسليت : ديروز استاد شهريار فريوسفي نوازنده چيره دست سه تار و تار از كنار ما به اوج ملكوت و عرفان عروج كرد . يادش گرامي و هنرش جاودان باد و یه بیت برای مسافر شهر عشق : آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست ... هرکجا هست خدایا به سلامت دارش حالم اصلا خوب نیست... به مرگ دلم نزدیکم... حتما ترانه هم حالش خوب نیست که از من روبرگردانده ... کسی نیست ببیند مرا؟ ... که تنهایم؟ ... که غمگینم ؟...صدایم به گوش خلق نمی رسد؟ ...آخر... آخر اینجا... سلام . دلی برای سرودن نداشتم . کاغذ ، سفید مانده بود و قلم مبهوت . تصمیم گرفتم بعد از مدتها از ترانه های قدیمی ام در وبلاگ استفاده کنم . یادش به خیر ...اين ترانه روي ملودي بسيار دلنشين ايمان بيگي سروده شد .مانند همیشه از نظرهای کارشناسانه شما مهربانان گرامی استقبال می کنم . « ناتموم » وقتي رفتي ، همه قصه ها بد شد ... آسمون چشم من اشكُ بلد شد ... مي دوني ! من اين روزا خيلي خرابم آخه غنچه دلم بي تو لگد شد مي ميرم ، بي تو بمونم مي ميرم شب چشماتو نبينم مي ميرم كي ميگه عاشقي معنا نداره ؟ من عاشق با تو معنا مي گيرم رو مي گيرم از خودم تو بهت خونه پريشونم كه سياهه شب و روزم خيلي مونده بود بخواد قصه تموم شه خيلي مونده بود بخوام بي تو بسوزم تنهايي دنيا قشنگ نيست واسه من زندگي خوش آب و رنگ نيست واسه من قصر عشقمون يه مخروبه شده ديگه جايي نيست براي ما شدن چشمك ساعت ديوارُ مي فهمم غصه هاي مثه آوارُ مي فهمم حالا نوبت منه مي خوام رها شم ضربان قلب بيمارُ مي فهمم برگرفته از کتاب ترانه نیما ایمانی (تورخالی) - انتشارات شانی - منتشر شده در بهار ۸۷ ۱۷ ارديبهشت - نمايشگاه كتاب - غرفه شاني - روزي فراموش نشدني براي من - در كنار دوستانم و مخاطبين مهربان تور خالي . از مجيد صالحي كه ياور من و ترانه هايم بوده و هست ، از آقای حسینی نژاد ( خبرنگار خبرگزاری ایلنا ) به خاطر مصاحبه تخصصی شان و نيز از همه شما بزرگواران كه با حضور خود و محبت هاي بي دريغتان مرا مانند هميشه شرمنده لطف خويش كرديد سپاسگزاري مي كنم. البته مانند هميشه اين نمايشگاه نيز خالي از حاشيه هاي نامهربان نبود كه دوست ندارم در موردشان بيش از اين بگويم . خوبی ها همیشه زیباتر هستند . پس نامهربانی ها را فراموش می کنم . جمع كوچكي از ترانه سرايان- غرفه شاني- از چپ به راست : ميلاد تهراني - ايمان نعمت اللهي - نيما ايماني - حسين متوليان - عليرضا مرتضي قلي - محسن رزوان - صالح سجادي - منصوره لمسو - اميرحسين ضيائيان در كنار يار همترانه ام ، حسين متوليان مهربان در كنار دوست خوش قريحه ام ، ميلاد تهراني دوست داشتني تصوير بنر تبليغاتي و ابتكار زيباي انتشارات شاني ( پكيجي از هفت كتاب ترانه با عنوان هفت ترانه) كه خوشبختانه با استقبال خوبي از طرف مردم هنردوست كشورمان مواجه گرديد .
همه احساس من آنست كه خود مي دانی ...


که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
و حق با توست !!
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
تفنگت را زمین بگذار
« كوير »














| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









